تبلیغات
جمله های زیبا

دوستان عزیز سلام . امیدوارم که مطالب این وب برای شما جالب بوده باشه . دوستان آدرس زیر سایت رسمی من هستش حتما به اونجا هم سر بزنید ممنون از شما .



برچسب ها: لیورپول، سایت، سایت لیورپول، LFC1892.ir،

تاریخ : یکشنبه 17 آذر 1392 | 10:37 ب.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات



خاطره هامون بوی نم گرفته ، دل تو هم مثل دل من گرفته

برچسب ها: خاطره،

تاریخ : شنبه 21 اردیبهشت 1392 | 02:10 ب.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات


خدا را دوست بدار
حداقلش اینه كه یكى رو دوست دارى كه
روزى بهش مى رسى...

برچسب ها: دوست،

تاریخ : چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 | 06:24 ب.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات



خداوند بی نهایت است، اما به قدر نیاز تو فرود می آید

به اندازه آرزوی تو گسترده می شود، و به قدر ایمان تو راهگشاست.

برچسب ها: خداوند،

تاریخ : دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 | 03:25 ب.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات




نامه حمید مصدق به فروغ فرخ زاد:
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...

جواب فروغ:
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر
باغچه خانه ما سیب نداشت...

برچسب ها: تو به من خندیدی،

تاریخ : یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 | 12:20 ق.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات




یه امشب مال من باش مال مردی که دستاش به جزء دست تو همراهی نداره .


برچسب ها: مرد تنها،

تاریخ : جمعه 13 اردیبهشت 1392 | 11:38 ق.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات



تو هم مثل منی تو هم کم درد نداری ، درد اصلیت اینه که تو همدرد نداری



تاریخ : پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 | 08:29 ب.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات



سریع ترین نقاشی را از من کشیدی!!!

در یک چشم بهم زدن...

روزگارم را سیاه کردی!!!

برچسب ها: نقاشی،

تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392 | 02:39 ب.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات



آشق

از این به بعد اینگونه بنویسید . . . چون همیشه سرش کلاه می رود



تاریخ : یکشنبه 18 فروردین 1392 | 02:02 ق.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات





اینجا آیندت رو باید توی حباب بکشی


واسه استخدام جا نمازت رو آب بکشی


تاریخ : چهارشنبه 7 فروردین 1392 | 11:59 ب.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات



امشب قرار که با خاطرات تو بازم بشینم و باز درد و دل کنم ، با کاغذای شعر صبح رو ببینم و غرق خودم بشم ، با قطره های اشک رو کاغذای خیس این بیت آخره اما همیشه شعر پایان قصه نیست .



تاریخ : شنبه 26 اسفند 1391 | 09:14 ب.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات



مادر مرا ببخش . . .

من آن من تو نیستم


تاریخ : پنجشنبه 10 اسفند 1391 | 03:54 ق.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات



باز قلم به دست دنبال حس نابم پس تو هم بیا تو حال قصه با من و باز قلم کز کنه گرمی بدن رو ،،،، حال قرار بنویسه معنی وطن رو
وطن یعنی نون به نرخ پونصدی خردن ... یعنی لبخندی تلخ روی صورتی پر غم
وطن یعنی از هم وطنت تو سری خوردن . . . تو رو به جرم نزاشتن روسری بردن
وطن یعنی پول از راه پر غم دراری دیگه حتی پول بال مرغم نداری
وطن یعنی اشک ناموس رو کاغذ سفیدت یعنی چشم داشتن به خواهر رفیقت
وطن یعنی مرگ بهتر از تحمل یک درد یعنی کودک آزاری توسط یک مرد
وطن یعنی بشین یک گوشه به امید ویرانی یعنی احترام گذاشتن به تولید ایرانی
یعنی خودرو ملی تو هر جایگاه منهدم همچون شعار شرکتی چون سایپا مطمئن
وطن یعنی خنده بازار رو به اسرار ببینی اگه حوصلت رو سر برد به اجبار بشینی
وطن یعنی رنگ سیاه تو ترسیم ستاره یعنی خفه خونی که در سینه 3 تاره
وطن یعنی جای جمله بابا نان داد بشنوی بابا از گشنگی آرام جان داد


تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 06:44 ب.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات


اگر دچار سفرم گذشته و می گذرم
به جرم سرنوشت خویش با تو به سر نمی برم
اگر تو را در انتظار به حال خود گذاشته ام

به جز گریز چاره ای ندارم و نداشته ام
گذشته آب از سرم مرا ببخش مادرم
من آن من تو نیستم اسیر دنیا شده ام

نه اهل آن ولایتم نه اهل اینجا شده ام
تو از عذاب روزگار من از تو تنها شده ام
غم تو کوله بار من که این چنین تا شده ام


تقدیم به مادرم



تاریخ : جمعه 13 بهمن 1391 | 07:21 ق.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات

تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند

گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..

عاشق که شدی کوچ میکنند


تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1391 | 02:26 ب.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات



روی قبرم بنویسید مسافر بوده است،

بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است،

بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست،

او در این معبر پر حادثه عابر بوده است



تاریخ : دوشنبه 9 بهمن 1391 | 09:59 ق.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 15 :: ... 4 5 6 7 8 9 10 ...