تبلیغات
جمله های زیبا - مطالب ابر پیرمرد



یاد دارم در غروبی سرد سرد

میگذشت از کوچه ما دوره گرد

داد میزد :کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی می خرید ؟



برچسب ها: سفره، سفره خالی، پیرمرد، پدر، خواهر، مادر، جمله های زیبا،

تاریخ : چهارشنبه 23 تیر 1395 | 09:56 ب.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات



تو دیدی که واسه جوونی دیر شد تو دیدی که میشه حتی توی جوونی پیر شد

تو حوادث روزنامه ها حتما شنیدی جوونی که خیلی وقته از جوونی سیر شد

نو دیدی آس و پاسی رو که هر صبح اسیره هی ورزش میدن جوونی همچون خمیره

همچون پیرمردی با کمری پشتیست خمیده هم چو تخته نردی که هیچوقت جفت شش ندیده

برچسب ها: پیرمرد، جوان،

تاریخ : سه شنبه 23 مهر 1392 | 11:59 ب.ظ | نویسنده : حامد کیائی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.